|
غروب عشق | ||
|
[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 22:50 ] [ single girl ]
خسته ام از این کویر، این کویر کور پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
[ دوشنبه چهارم بهمن 1389 ] [ 20:4 ] [ single girl ]
دلم به حال پروانه ها سوخت آنگاه که دیدم تنها به جرم پروازشان محکومشان می کنند دلم به حال قاصدک ها سوخت آنگاه که گفتند محکومید به اسارت تا زنده اید و حق آزادیشان را گرفتند دلم به حال قلم ها سوخت آنگاه که دیدم تنها به جرم نشان دادن حقایق ها شکسته می شوند دلم به حال چراغ ها سوخت که تنها به جرم روشن کردن جاده های تاریک خاموششان می کنند گویی جاده ها باید تاریک بمانند و چراغ ها خاموش دلم به حال قناریها سوخت آنگاه که دیدم صدایشان را خفه می کنند و مهر سکوت بر لبهاشان می زنند و وادار به سکوتشان می کنند دلم به حال شقایق ها سوخت آنگاه که دیدم داغدارشان می کنند دلم به حال آدمها سوخت آنگاه که دیدم باید آنچه را که آنها می خواهند بپذیرند نه آنچه خودشان می خواهند شرمنده که نتونستم خبرتون کنم [ چهارشنبه بیستم مرداد 1389 ] [ 22:10 ] [ single girl ]
[ دوشنبه بیست و یکم تیر 1389 ] [ 10:13 ] [ single girl ]
پنج وارونه چه معنا دارد؟ خواهر کوچکم از من پرسيد من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي - پنج وارونه چه معنا دارد [ پنجشنبه سوم تیر 1389 ] [ 9:55 ] [ single girl ]
نذار باور کنم تنهای تنهام نمیخوام با کسی غیر از تو باشم میخوام ازخوابی که لحظه اش یه ساله برای دیدن روی تو پا شم اگه تو اشی و دنیا نباشه میشه باتو همه دنیاروحس کرد همه دنیا بیادو تو نباشی دلم دق میکنه با اینهمه درد حقیقت میشه تو افسانه باشه میشه افسانه هاروزندگی کرد اگه حق با من دیوانه باشه تموم زندگیمو زیرورو کن که بی تودلخوشیهامم گناهه خودت باشو منو دیوانگیهام فقط با تو دل من روبه راهه. [ چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ] [ 10:34 ] [ single girl ]
قصه تنهایی ام را به کدامین قاصدک بگویم تا گذرش به گذر تو بخورد این متن زیبا رو توی وب یکی از دوستای گلم خوندم . خیلی به دلم نشست . حالم خیلی بده .نمیدونم چه جوری تیک تیک ساعت رو با جال خالی تو گلم تحمل کنم. چه ارزوها که داشتیم .چه زود همه چی عوض شدم . اخه با اون همه مهربونی که بهم کردی و حال نیستی ببینی سودا لباس غمت رو به تن کرده . دیگه صدای قشنگت تو گوشم نمی پیچه که سودا رو به ارامش دعوت میکرد. دیگه کسی رو ندارم که به امیدش باشم امروز که برای اخرین بار صدای گرمت رو شنیدم .باز بهت گفتم نفسم ارزوم این بود که روز جدایی از تو اخرین روز زندگیم باشه چون سخت بود تحمل جای خالی تو............ وای خدا ساعت ها چه کش داره .روز خیلی طولانییه ... سیاه سیاه سلطان قلبم میترسم ار فرداهای بی تو بودن...
[ دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 ] [ 18:16 ] [ single girl ]
نفهمیدی چه می گویم ندانستی چه می خواهم گمان کردی که چون از عشق می گویم نیاز پیکرم را در تو می جویم تو فکر کردی که عشق جز خواهش تن نیست و جز این آرزو در باطن من نیست نفهمیدی! نفهمیدی! که این افکار در من نیست!! و عشق آن واژه پاکیست برای من ... که بی تو معنی تنهایی مطلق برای دستهای من ... برای حرف های من ... برای آنچه می گویم ... نمی دانی! نمی دانی! ... چه می گویم ... [ شنبه بیست و دوم خرداد 1389 ] [ 17:40 ] [ single girl ]
بخوان می دانم که باور نمی کنی ولی اینها برای توست بخوان و باور کن که حضور مداومت لحظه لحظه ی جریان من است بخوان و به یاد آر، پاییز طلایی است که بهار در نگاهت این چنین زیبا می گردد بخوان و سراسر حیات را گوش به باران بسپار بخوان بخوان ، اینها برای توست بخوان زندگی جریان دارد و من و تو نیز روانه می شویم بخوان سرنوشتت را، و ببین که چگونه دچارت گشته ام بخوان این زمزمه ی شبانه ام را بخوان بلند تر بخوان بخوان و نگران پیچک وجودم مباش بخوان تا حس کنم پرواز می کنیم به اوج بخوان ... [ شنبه بیست و دوم خرداد 1389 ] [ 17:23 ] [ single girl ]
و براي تو ماندن... به پاي تو بودن... و به عشق تو سوختن !
و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن ... ! اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست ... !
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... !
چه زيباست بخاطر تو زيستن ...
ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... !
چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... !
چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... !
براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... !
کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي !
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست ...!!!!
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد ... ! [ شنبه بیست و دوم خرداد 1389 ] [ 17:6 ] [ single girl ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||